چرکنویس

Saturday, November 11, 2006

سلام خوشگلا .کیر بازجوهام خیلی کلفته ولی من راحت جواب کیرشونو با کونم میدم.

http://ks61.blogspot.com این وبلاگ دیگر منه .کون دادنای زیادم باعث شده تو سیاست سری تو سرا درارم و بچه معروف شم.البته داستان جدیدی که گفتم رو بزودی میزارم همون جریان کون دادن زندان رو میگم. بای بای.

Tuesday, October 31, 2006

زندان

دوستای عزیز منتظر باشید خاطره سکس در زندان رو که بین من ویک پسر اتفاق افتاد رو براتون بگم.البته من یک بار به افسر نگهبان زندان کون دادم که اونم براتون میگم.خدانگهدار کیانوش سنجری

این داستان دقیقا شبیه اولین سکس من با یک پسره

ماجراهاي آرش و رضا ( گي )
نوشته : آرش
سلام.اسم من آرشه.ميخوام داستان سكسم رو با يكي از دوستام براتون تعريف كنم.اسم دوست من رضا بود.ماجرا از اينجا شروع شد. كه من يه سي دي از يكي از دوستام گرفتم كه تقريبا پر از عكس هاي سكسي از همه نوع بود.و خوب چون مدت كمي دستم بود.وقتي براي كپي كردن سي دي نداشتم و ميخواستم هم به رضا هم بدم كه ببينه.اتفاقا اون روز رضا ويندوزش خراب شده بود و قرار بود من برم خونشون و درست كنم.منم اين سي دي رو بردم كه اگه دلش ميخواد اونو روي هاردش كپي كنه.بعد از اينكه ويندوز رو نصب كرديم و رضا هم فهميده بود كه من سي دي رو دنبال خودم آوردم.بدون اينكه معطل نصب بقيه برنامه ها بشيم .يه برنامه عكس ريخت و در اتاقش رو بست و اومد كنار من نشست.بهش گفتم خوب بريز روي كامپيوترت بعدا ببين ولي خوب گفت كه نميتونم ممكنه بعدا كسي بياد و ببينه.گفت فقط ببينمش اگه خوب بود حالا كپي ميكنم.خوب همينطور به ترتيب داشتيم دونه دونه عكسها رو نگاه ميكرديم.كه كسايي كه تو خونشون بودن رفتن.رضا عادت داشت موقعي كه عكسا رو نگاه ميكرد در موردش خيلي آروم با صداي حشري كننده حرف بزنه... مثلا ميگفت.اوووه آرش ببين اين چه چيزيه! بعد از منم در موردشون سوال ميكرد ولي خوب من چون خجالت ميكشيدم فقط سر تكون ميدادم يه آره كوچيك ميگفتم و ادامه ميداديم.ديگه نزديك 300 تا عكس رو با هم ديديم و چون بايد ميرفتيم بيرون بقيه رو سريع ديديم و صفحه رو بستيم. هر دومون حسابي شق كرده بوديم و حشري بوديم ولي خوب به روي خودمون نميوورديم.اما رضا كه داشت شلوارش رو عوض ميكرد.كير بزرگ و شق شدش از زير شورتش پيدا بود.يه نگاه به من كرد .با خنده گفت ببين اينم دردسر شده! منم خوب بدم نميومد دست به كيرم بزنم.اونجا!تا اون داشت شلوارش رو پاش ميكرد .منم دستمو كردم تو شلوارم.كيرم رو كه رفته بود روي رون پام داشتم دوباره برميگردوندم توي شورتم كه ديدم رضا با تعجب داره منو ميبينه.آخه فكرشم نميكرد كه من جلوي اون نشون بدم كه حشريم.كمي كه گذشت.گفت جرعت داري كيرتو نشون بدي! گفتم تو داري! گفت آره! بعد گفتم خوب نشون بده! مكث كرد .بهش گفتم ديدي فقط ادعا داري! كه زيپ شلوارش رو باز كرد و كيرش رو از تو شلوارش كشيد بيرون.يه نگاه بهم كرد كه يعني حالا نوبت تو! بعد منم مثه اون زيپ شلوارم رو باز كردم و كشيدمش بيرون.اما خوب در برابر كير اون كوچيكتر بود.رضا اومد جلو كيرمو يه مالشي داد و ولش كرد منم همينكارو كردم.بعد كيرش رو كرد تو شلوارش .منم ديدم خوب بايد همينكارو انجام بدم.بعد بهم خنديديم و ميخواستيم بريم بيرون.من رفتم به درطرف در اتاق.درقفل بود و كليد هم باز نميشد.داشتم به كليد ور ميرفتم كه رضا ار پشت خودشو چسبوند به من و با كيرش به كون من فشار ميوورد!بعد منم سعي ميكردم كه بيشتر بهم فشار بياره تا بيشتر حشري بشم.ولي خوب دررو باز كرد و رفتيم بيرون.بعد از اون جريان ديگه فكر نميكردم كه بتونم دوباره حداقل كيرش رو ببينم.بعد دو سه روز زنگ زد بهم و گفت.آرش فيلم جديد داري؟! منم كه تازه گرفته بودم گفتم آره.گفت ورش دار بيار اينجا!منم سريع پاشدم كه برم خونشون.توي تموم راه با فكر اينكه ممكنه امروز با هم باشيم حسابي شق كرده بودم.و. ميترسيدم مردم متوجه بشن.خلاصه تا رسيدم به خونشون. و مثه هميشه منو برد تو اتاقش.فيلم رو توي كامپيوتر گذاشت و هردو داشتيم نگاه ميكرديم.كه يه دفه يه دستش رو گذاشت رو پاي من. و با دست ديگش .كيرش رو در آورد و آب لزج كمرنگي رو كه از كيرش ميومد روي كيرش ماليد .بعد همينجور داشت ميماليد.بعد مدتي شروع كرد به باز كردن دكمه شلوار من و كير منو هم از توي شلوارم و شرتم در آورد و همزمان كه كير خودش رو ميماليد ماله من رو هم ميماليد و دست من رو روي كيرش گذاشت.منم مثه خودش مشغول ماليدن كيرش شدم.ديگه طاقت نداشت. يه نگاه به من كرد و با صداي آروم گفت :آرش ساك ميزني؟! منم اولش تعجب كردم.و اين كارو زياد ديده بودم ولي تا اون موقع انجام نداده بودم.اولش زياد خوشم نميومد.ولي اينقد حشري بود كه بجز كيرش هيچي نميديدم.سريع دولا شدم و مشغول ساك زدن همونطوري كه تو فيلما ديده بودم شدم.و رضا هم داشت آه و اوه ميكرد.بعد گفت پاشو بيا روپام بشين.منم همينكارو كردم و دقيقا كونم رو طوري قراردادم كه روي كيرش باشه.ولي خوب نميدونستيم كه به اين راحتيا تو كون نميره!!و خوب بيشتر ميرفت لاي پاهام.تا به سوراخ من برسه.خوب رضا همينجوريش هم حسابي حشر بود.گفت پاشو آبم داره مياد!! منم رفتم سر جاي خودم .بعد ديدم كه رضا كمي كيرش رو مالوند بعد يدفه آب سفيدش از لاي مشت هاش زد بيرون و بعد با يه دستمال كه بغل دستش بود پاك كرد.منم ميخواستم به اون لحظه برسم ولي انگار ديگه رضا حواسش به من نبود.شلوارش رو پوشيد.منم فهميدم مثه اينكه به من چيزي نميرسه و بايد شلوارمو بپوشم و برم.كه همينطور هم شد و منم ناراحت از اينكه هيچ كاري نتونستم بكنم.اومدم خونه و براي خودم با فكر اونجا جلق زدم - بعد از اون روز كه ديگه رومون به هم باز شده بود. و خوب ميدونستيم ممكنه بتونيم بازم با هم سكس كنيم.رضا هم سعي ميكرد كه توي هر فرصتي كه خونشون خالي ميشه من رو به خونشون دعوت كنه.ولي خوب چون من از روز اول زياد راضي نبودم به همين دليل زياد ميلي نداشتم.تا اينكه خوب بالاخره منم حشري بودم.و اتفاقا يه سي دي فيلم ديگه هم تونسته بودم از يكي از بچه ها بگيرم.و خوب ميدونستم كه بايد اينو سريعا به رضا بگم.رضا هم گفت كه بعد از ظهر وردار بيار اينجا.بازهم طبق معمول به خونشون رفتم.ولي ديگه با اين فكر كه ما هم مثه اين فيلمي كه دستمه باهم قراره سكس كنيم!البته بايد يكيمون نقش دخترو بازي ميكرد!!! خوب من به اتاقش رفتم و اونم دوتا صندلي گذاشت كنار هم و سي دي رو هم توي كامپيوتر گذاشت و كنار هم نشستيم.چيزي از فيلم نگذشته بود كه رضا فيلم رو يواش يواش جلو برد كه خيالش راحت بشه همه رو ديده و يه جايي كه خيلي هردومون رو حشري ميكرد نگه داشت . و مثل دفه قبل كيرش رو در آورد و باهاش ور رفت.و روي رون پام زد و گفت آرش پاشو لخت شو!! من هم خوب خيلي دلم ميخواست اينكارو انجام بدم.براي همين خودم پا شدم و آروم آروم اول از پيرهنم شروع كردم و مشغول باز كردن دكمه هام شدم.و بعد شلوارمو آروم در آوردم.همينكه داشتم تي شرتم رو در ميووردم .حس كردم كه رضا پشت شورتم رو كشيده پايين و ميخواد منو انگشت كنه.منم چيزي بهش نگفتم.اونم لپ هاي كونم رو ماساژ داد و مشغول درآوردن لباس خودش شد.خوب بدن من با اون خيلي فرق ميكرد.بدن من سفيد،كوچيك و تقريبا كم مو بود.حالا هردومون كاملا لخت ،ايستاده داشتيم فيلم رو نگاه ميكرديم كه اون داشت با كون من ور ميرفت.منم حس كردم براي اينكه بهش نشون بدم.منم زياد از كردن بدم نمياد.منم مشغول ور رفتن شدم و آروم انگشتم رو بردم داخل كونش.كه يه دفه گفت آخ! چون دردش اومده بود.منم بيخيال شدم.بعد هم كونش چون مو داشت زياد علاقه اي بهش نداشتم.رضا منو گرفت و پشت من ايستاد و با كيرش به كونم فشار ميورد كه يه دفه متوجه تخت خواب شد. بعد به من گفت برو بخواب! من هم دستورش رو اجرا كردم و رفتم خوابيدم به طوري كه كونم در دسترسش باشه. رضا اومد روي تخت و گفت.از اون ور بخواب!! منم همين كارو كردم. و اون هم اومد و روي شكم من نشست و كيرش رو گرفت جلوي دهنم و گفت بخورش.منم مطابق دفه قبل مشغول ساك زدن براش شدم.كه كيرش اينقد خيس شده بود كه وقتي كيرش رو در آورد آب دهنم از روي كيرش رو شكمم ريخت!و گفت از اون طرف بخواب.منم خوابيدم.خيلي ميترسيدم كه چون تو داستاناي سكسي خونده بودم قبلا كه اين كير تو كون بره درد زيادي داره.رضا روي كيرش يه تف زد و دوره كيرش ماليد و يه تف هم به سوراخ كونم انداخت و اون رو هم حسابي خيس كرد و روي من خوابيد و ميخواست كه كيرش رو هرجوري هست توي كون من بكنه! اما سوراخ كونم هم تنگ بود .هم كوچيك.و كير اون هم نسبتا بزرگ!خلاصه هر كاري كرد .ديد كه با خيس كردن و تف نميتونه توي سوراخم بكنه.و گفت پاهاتو جمع كن.و منم پاهامو جمع كردم .احساس كردم.جمع كردن پاهاي من .حالا لاپاي كونم رو مثه يه كس نشون ميده و اون هم كيرش رو لاي پاهاي من با سرعت عقب و جلو ميكرد.چون كيرش و تخماش به تخماي من ميخورد اين كار هم براي اون لذت بخش بود هم براي من.كه اينقد اينكارو شديدا ادامه داد كه ديگه من طاقت نداشتم. گفتم :رضا،رضا .آبم داره ميادا! گفت عيبي نداره! اينقد داشت حال ميكرد كه متوجه نبود تخت كثيف ميشه. كه يه دفه از شدت حشر آبم با فشار اومد بيرون و از خيس شدن شكمم فهميدم كه آب زيادي ازم اومده.كمي نگذشته بود كه احساس كردم لاي پاهام هم حسابي داغ شده! و آب رضا هم اومده لاي پام رو حسابي خيس كرده! رضا هم بي توجه به اينكه آبش رو داره لاي پاي من ميريزه همينجور داشت ازش آب ميمومد.يه چند دقيقه همونجور روي من دراز كشيد و بلند شد. سريع به من يه دستمال داد كه خودم آبش رو از لاي پاهام خشك كنم.اينقد زياد بود كه هرچي پاك ميكردم پاك نميشد! بلند شدم و به طرف دستشويي خونشون رفتم و كونم و لاپام رو شستم.بعد كه به اتاق برگشتم ديدم رضا لباساشو پوشيده و من هم لخت جلوش ايستادم! يه كمي خجالت كشيدم و سريع لباسامو پوشيدم و گفتم من برم .و گفت تا يه جايي باهات ميام. همينطور كه داشتيم با هم ميرفتيم.تو خيابون .يه دفه بهش گفتم رضا.دخترا چه جوريه كه كونشون اصلا مو نداره!!؟ منم ميشه مثه اونا بشم.كه گفت ميتوني با مو بر موهات رو بزني.بعد كه فهميد من جرعت خريدن موبر رو ندارم.رفت تو يه مغازه و يه دونه كرم مو بر برام خريد.البته نميدونست ميخوام چي كاركنم.يعني فكر ميكرد ميخوام پشماي كيرم رو باهاش بزنم چون خودش هم براي اين از موبر استفاده ميكرد. بعد از اون روز كه كرم مو بر رو گرفته بودم .منتظر بودم كه خونه رضا اينا خالي بشه .بعد از موبر استفاده كنم.ولي خوب مدتي بود كه هميشه خونشون پر از مهمون بود و كاري هم نميتونستيم بكنيم. منم ميخواستم براي اولين بار ببينم اين موبر چه جوريه! براي همين گفتم خودم امتحان ميكنم.به حموم رفتم و حسابي از كرم موبر رو روي كونم و حتي سوراخ كونم ماليدم و چند دقيقه مطابق دستور توي جعبه صبر كردم.و بعد با آب شستم! واي به راحتي همه موهاي كونم پاك شد و وقتي خودم رو تو آيينه ديدم حسابي كونم سفيد شده بود.وقتي ديدم بدن مو نداره اينقد جذاب ميشه.به فكر افتادم كه همه موهاي بدنم رو بزنم! و با يه تيغ از موهاي پام.بدن و زير بغلم رو زدم.بدن سفيد و كوچيك تازه رو اومده بود! و ميخواستم هرچه زودتر خودمو به رضا نشون بدم.تا اونم لذت ببره! به يه بهانه الكي رفتم دمه خونشون و بحث رو كشيدم يه موبري كه برام خريده بود و گفتم.رضا اگه بدوني چه تووپ شدم!! رضا هم طاقت نداشت.ميخواست هرچه سريعتر ببينه. براي همين رفتيم توي پاركينگ خونشون و يه جايي كه كسي نياد.شلوارم رو كشيدم پايين و كونم و پاهام رو به رضا نشون دادم! رضا يه دستي روي رون پاهام كشيد و گفت .حالا بايد تقت رو بزنم!! يه چند روزي گذشت و خوب كم كم هم دوباره موهام داشت درميومد و خوب من هم ديگه فكر نميكردم به اين زوديا با رضا سكس داشته باشم.تا اينكه يه روز رضا بهم زنگ زد و گفت بيا بريم جايي... .منم خوب رفتم دمه در خونشون منتظر كه بياد و بريم! ولي از آيفون بهم گفت بيا تو! خيلي تعجب كردم .چون اگه هم خبري بود بايد خودش ميومد دمه در! من هم دستورش رو اجرا كردم و رفتم دمه در خونشون.در رو كه باز كرد. ديدم رضا لخت و با يه حوله رو دوشش وايساده روبروم.رفتم تو .گفت برو تو اتاق لباساتو دربيار و بيا تو حموم! بعد خوب من كه تاحالا با كسي حموم نرفته بودم.و هميشه جلو هم لباسامون رو در آورده بوديم با شك رفتم تو اتاق! رضا كه ديد معطل كردم خودشم اومد تو اتاق! گفت بدو ديگه! و دستش رو كرد توي شلوارم و انگشتم كرد! منم سريع همه لباسامو و حتي شرتم رو در آوردم.بعد رضا دوباره دست به كون و رونايي كه يه كم موهاشون در اومده بود ماليد و چون ازمن بزرگتر بود با يه حركت منو بغل كرد و به طرف حموم برد! من رو روي سكوي قبل از حموم گذاشت و خودش رفت دوش آب رو باز كرد .بعد كه حسابي گرم شد به من گفت بيا تو! من هم بلند شدم و رفتم زير دوش تو بغل رضا!رضا سعي داشت كيرشو از جلو لاپاي من بكنه و من هم با نزديكتر شدن به اون ميخواستم كمكش كنم.بعد كه حسابي دوش گرفتيم.رضا يه دونه ليف و صابون برداشت.بعد كه حسابي كف مالي كرد. اونو خيلي محكم ميماليد به من .همه جامو حسابي با ليف و صابون شست و دوباره به زير دوش رفتم.و خودش هم اينكارو كرد.شير آب رو بست! و من و اون به طرف سكوي حموم رفتيم .بعد از اينكه من رو با حوله خشك كرد.يه كرم موبر آورد و اونو به تمام بدن من ماليد.و حتي براي اينكه مطمئن بشه كه هيچ جا مو نداره !حتي با انگشتش توي سوراخ كونم هم ماليد كه با آخ گفتن من.كار رو تموم كرد و بعد از چند دقيقه دوباره منو برد زير دوش و با همون ليف و صابون شست.ديگه از اين سفيدتر و تميز تر امكان نداشت! بشم! بعد از اينكه دوباره منو خشك كرد.بغلم كرد و يه سره منو برد گذاشت روي تخت ! بعد خودش رفت يه اسپري دندون آورد و اونو به كيرش زد. و بعد كيرش رو جلوي من گرفت تا مثه بازم براش ساك بزنم!منم براش همينكارو انجام دادم.ولي از بي حس كننده اي كه به كيرش زده بود منم احساس كردم لب و دهنم بي حس شده!! براي همين زياد نتونستم براش ساك بزنم.به شكم روي تخت منو خوابوند و يه كرم روغن مانندي كه از داروخانه گرفته بود رو با انگشت به دوره سوراخم مالوند.و كمي هم به دور كير خودش! و اومد روي من خوابيد و پتويي هم روي هردومون كشيد! خوب بازم فكر ميكرد با اين روش ميتونه توي كونه من بكنه ولي باز هم تلاشش بي نتيجه موند و به همون لاپا قناعت كرد. ولي كيرش اينقد بي حس شده بود كه به اين زوديا آبش نميومد ولي خوب چيزي نمونده بود كه آب من بياد.كه بهش گفتم.اونم خيلي كم از بي حس كننده رو روي كير من زد و به كارمون ادامه داريم.اينقدر وحشتناك حشر شده بوديم كه خودمون هم نميفهميدم چي داريم ميگيم.من مرتب ميگفتم بكن تو كونم ولي اون ميگفت نميشه! و در آخر گفت آرش آبم رو ميخوام بدم بخوري! منم بهش گفتم بده .منم ميخوام بخورم!تا اينكه گفت پس برگرد بزارم دهنت! تا برگشتم و با اين جملش.يه دفه آب كير من روي شكمم پاشيد.و ديگه اون حشر رو نداشتم ولي اون اصرار داشت كه آبم رو بايد بخوري! ولي من گفتم ديگه نميشه! براي همين اونم فقط كيرش رو گرفت روي سينم و يه عالمه آب رو پاشيد روي سينه هام! و منم كه شنيده بودم دخترا با آب كير ميتونن سينه هاشون رو گنده كنن!!! منم آب كير ش رو ماليدم به ممه هام! تا اينكه ديگه خشك شد.وفقط شبيه دونه دونه باقيمونده بود . و منم داشت از بوش حالم به هم ميخورد كه پاشديم رفتيم حموم و جداگانه خودمون رو شستيم و خشك كرديم و من هم لباسم رو پوشيدم و ميدونستم هم كه قرار نيست جايي بريم خداحافظي كردم و رفتم.بعدن دوباره چند بار با هم سكس داشتيم البته بصورت معمولي.اما ديگه.اينجور سكس كه فقط لاپا باشه و آبمون هم همينجوري بياد واسه هيچ كدوممون جذاب نبود. و هر دو يه جوري پس ميزديم! و حتي با خالي شدن خونه ديگه خبري از سكس نبود . بعد از اون مدتي كه ديگه سكس كردن برامون جذاب نبود.سعي داشتم يه جوري سكسمون رو تغيير بديم.خوب براي من و اون جالبترين صحنه هاي سكسي سكس دختراي لزبين بود.و همينطور ديدن خوردن آب توسط دخترا كه با چه اشتهايي آب هاي روي سر و صورت همديگه رو ليس ميزدن.بعد از اون تو فكر اين بوديم كه اگر با هم سكس داشته باشيم.اگه بشه يه جوري حالا آب همديگه رو بخوريم يا مزه مزه كنيم!.بعد از اون روز يه بار ديگه براي سكس به خونشون رفتم.اينبار نشسته بوديم دوباره يه فيلم سكسي ميديدم و خوب مطابق معمول لباس هام رو در آوردم و روي تخت خوابيدم و رضا هم با كيرش لاپامو نوازش ميداد.ولي اينبار بر خلاف قبل مدت بيشتري وقت براي اين كار گذاشته بود و حسابي من و اون حشري شديم! دوباره بهم گفت آرش آبمو ميخوري و من هم اينبار قبول كردم.اون هم چون ميترسيد دوباره پشيمون بشم. روي پاهام نشست و كيرش رو آورد طرف دهن من و مشغول ماليدن كيرش و با صداي آه بلند شد.با همون صداي آروم گفت بيا بذار دهنت داره مياد.منم كيرش رو توي دهنم كردم كه حس كردم تمام آبش رو داره توي دهنم خالي ميشه و دهنم پر آب شده بودولي چون نميخواستم قورتش بدم اونو دوباره برگردوندم روي كيرش و با همون آب براش ساك زدم.تمون دوره دهنم و گردنم از آبش پر شده شده بود.بعد كه همه آبش تقريبا از دهنم خالي شد ميخواستم بازم براش ساك بزنم چون هنوز حشري و به ياد فيلمهاي سكسي و دختراش بودم.كه تا كيرش رو دوباره توي دهنم كردم دادش از شدت سوزش بلند شد و رفت كه كيرش رو بشوره و تا اون مدت كه اون رفته بود من هم با ادامه آب اون براي خودم جلق زدم! و آبم اومد. و رفتم و دهنم رو شستم.بعد از اون ديگه شايد اگه حشري بوديم برامون عادي شده بود.اما دفه بعد كه دوباره مشغول سكس بوديم.رضا بهم گفت كه ميخوام آبت رو بخورم.بعد كه حسابي حشريم كرد.گفت كه هر موقع ميخواست بياد بگو. بعد منم بهش خبر دادم.كير كوچيكم رو تو دهنش كرد و مشغول ساك زدن شد.ديگه طاقت نداشتم كه يه دفه آبم رو توي دهنش ريختم.اول فكر ميكردم كه اون هم برميگردونه ولي خوب اون بيشتر از من از اين حالت خوشش اومده بود.قسمتي از آبم رو قورت داد و ميخواست كه قسمت ديگه اي رو مثه فيلمهاي لزبين توي دهن من برگردونه كه خوب من نذاشتم.و اون هم وقتي خواست باز كيرم رو توي دهنش بكنه .احساس كردم كه به شدت ميسوزه و اصلا نميشه بهش دست زد . تا اينكه رفتم شستم و اينبار هم به اين طريق سكس كرديم.ولي باز هم هنوز معمولي بودو تكراري.تا اينكه يك روز به من زنگ زد كه گفت آماده باش ميام دنبالت.اومد دنبالم و من رو به خونشون برد.و توي اتاق رفتيم.خودش روي صندلي نشست و كامپيوترش رو روشن كرد.و به اينترنت وصل شد. و يه سايتي كه عكسهاي مجاني از همه نوع رو ميده رو باز كرد.بعد بلند شد و لباس هاش رو در آورد و با يه شرت و تي شرت نشست و من هم كنارش نشستم.با هم همه نوع عكسهاي سكسي رو ديديم و خوب مثه اينكه خودش هم قبلا همه رو ديده بود و وقتي كه به عكسهايي كه به شاشيدن توي دهان! رسيد گفت ميخواي با تو هم همين كار رو بكنم! (به شوخي) بهش گفتم گمشو! بعد بلند شد و كمك كرد كه من كاملا لخت بشم و خودش رفت كه حمام رو آماده كنه! اين بار توي وان حموم رو پر از آب كرد و گفت با سوراخت ور برو! و خودش مشغول شستنه خودش شد.منم داشتم حسابي سوراخ كونم رو براي كيرش اماده ميكردم كه اومد من رو بلند كرد و من رو هم حسابي كف مالي كرد و شست.ديگه تموم حموم هم تميز شده بود كه به من گفت كه بخواب.و كمي كف روي كونم ماليد و مشغول انگشت كردن من شد.كمي درد داشت ولي ميخواستم تحمل كنم.بعد دو تا از انگشت هاش رو تو برد.و با سوراخم بازي ميكرد.اصلا هيچ حالي بهم دست نميداد.نه لذت نه درد.فقط منتظر بودم كه ببينم چي ميشه! بعد به من گفت كونت رو از هم باز كن.من هم همينكارو كردم.و دوره كيرش رو هم كف مالي كرد و روي كون من گذاشت.تو فكر اين بودم كه با اينكه هيچ حسي نداره من هميشه دلم ميخواست دادن رو تجربه كنم كه منتظر بودم كه كيرش رو مطابق معمول كه ميدونه توي كونم نميره لاپام بگردونه.سر كيرش رو روي سوراخم گذاشت و كمي فشار داد.با دستم ميخواستم مانع از كارش بشم .گفت ولش كن داره ميره! ضمن اينكه حس جالبي بهم دست داده بود كه يه دفه كيرش رو توي كونم فشار داد.يه جيغ بلندي كشيدم و كونم رو گرفتم و چند قدمي فرار كردم.حس ميكردم كونم جر خورد .درد شديدي داشت ولي كم كم مثه اينكه داشت بهتر و حتي دردش با لذت ميشد.صدام كرد و گفت بيا بخواب .يه بار ديگه آروم ميكنم.ولي قبول نكردم.بعد گفت خوب پس بيا همون لاپا ميكنم.آروم رفتم و خوابيدم رو زمين.و پاهامو جمع كردم و اومد روم خوابيد و كيرش رو لاي پاهام عقب و جلو ميبرد.كه از پشت آبش رو روي كمرم ريخت.و بازم گفت بخواب.منم ديگه حس بلند شدن نداشتم .اون هم رفت كيرش رو شست و دوباره اومد بالاي سرم.من رو به حالت چهار دست و پا قرار داد.من هنوزم تو فكر كردن و لذت كيرش بودم كه حس كردم پشت داغ شد.و صورتم تكون ندادم ولي حس كردم كه داره روم ميشاشه! اول يه حس تحقير بدي بهم دست داده بود ولي گرماي لذت بخشي داشت.البته بعد من رو بلند كرد وبا اينكه پشتم پر از آب كير و ... بود .دستش رو كفي كرد.و برام جلق زد. و رفتم زير دوش و خودم رو شستم.و بيرون رفتيم ولي خوب اون روز كارهايي كه كرديم و حتي توي كون كردن حتي تا نصفه براي هردمون جالب بود و وقتي هم كه بيرون اومديم گفت ميزاشتي همش رفته بود تو ديگه! ولي خوب درد وحشتناكي داشت . بازم تا مدتي درد داشتم.بعد از اون موقع من هم بيشتر به سكس هاي مختلف از جمله اسليو بودن .يا فتيش و غيره علاقمند شدم.البته از قبل هم علاقه داشتم ولي بروز نميدادم.و اين احساس slave شدن شايد تازه بهم دست داده بود . اين احساس اسليو شدن و بودن من با آشنا شدن با فردي كه تو نت خودش رو مستر معرفي ميكرد شروع شد و وقتي كه گفت يه اسليو بايد چه كارايي انجام بده.حس ميكردم از قبل هم بهش علاقه داشتم.به هرحال نتونستم با اون طرف كنار بيام و خوب دوست داشتم با رضا اين نوع سكس رو تجربه كنم.اما من هميشه خودم رو در اختيار رضا قرار ميدادم و كارايي كه ميگفت انجام ميدادم.و ميدونستم هم كه اگه از رضا چنين چيزي بخوام رو انجام نميده.چون كمتر افرادي كه اين نوع سكس علاقه دارن و ميتونن همچين كاري رو انجام بدن.و از اون به بعد هم فقط رضا ميتونست دو تا انگشتش رو توي سوراخم بكنه.و خوب ميدونستيم كه ديگه با اين وضع كه بايد هرچند وقت يك بار با هم سكس كنيم و خوب براي داخل شدن كير.بايد آمادگي كامل رو انجام داد شايد چند روز پشت سر هم.به هر حال ما هم ديگه برامون مهم نبود.يه روز ديگه كه براي سكس به خونه رضا رفته بودم.رضا يه گوشه تخت دراز كشيد و اينبار من سريع لباسم رو در آوردم.و اومدم براش ساك بزنم.و اينبار هم فقط دوست داشتم براش ساك بزنم.بعد از اينكه حسابي حشريش كردم.براي اينكه كار من راحت تر بشه رفت و روي يه صندلي نشست.و من هم مشغول خوردن كيرش شدم.كه اين بار اينقدر حشري بودم كه اجازه نميدادم دستش رو بالا بياره.همونطور كه ساك ميزدم دستش رو بردم طرف كونم و بهش گفتم محكم بزن به كونم تا حسابي سرخ بشه و شل بشه كه بتوني تو بكني!رضا هم براي اينكه بتونه توي سوراخم بكنه اين كار رو انجام داد.ضربه هايي كه به كونم ميزد اول كمي دردناك بود ولي لذت بخش.خوب اون نميدونست كه من دارم لذت ميبرم و هي قطع ميكرد تا اينكه اون روز از ساك زدن من آبش اومد و ديگه نشد كه كاري انجام بده! يه روز ديگه در فرصت مناسب يه سري عكس بهش نشون دادم و بهش حالي كردم كه اين كاري كه از تو ميخوام برام لذت بخشه و بهش ميگن اسپنك كردن يا دركوني زدن! ولي اون ميگفت كه كون تو نميشه.اما ميدونستم كه چون خوشش نمياد اين بهانه رو مياره. بعد از اون جريان ديگه با هم سكس نداشتيم تا اينكه رضا يه بار با يه دختر جنده سكس داشت و از اون به بعد هم كم كم با دوست دخترش سكس كرد.خوب نه من گي بودم نه اون.فقط باهم سكس ميكرديم شايد اون از روي اجبار ولي من از اينكه خوب به سكس با پسر در اين حالت علاقه داشتم.ديگه بعد از اون هم رضا گفت كه ديگه نميخواد با من سكس داشته باشه و بعد از اينكه چند بار ازش خواستم و قبول نكرد با هم مشكل پيدا كرديم و روابطمون قطع شد.اما رضا خودش ميدونست كه گرچه سكس با دختر بدليل سينه داشتن و همينطور كون گنده ! بهتر از سكس با پسره.اما خوب ديگه از دوست دخترش يا حتي يه دختر جنده نميتونست بخواست اون كارايي كه من براش انجام ميدادم يا ميخواست رو انجام بده.ولي ديگه خوب تموم شده بود رابطمون.از اون به بعد من توي اينترنت دنبال كسي ميگشتم كه بتونيم با هم سكس كنيم.توي اين مدت با نوع هاي ديگه سكس از طريق چت با افراد مختلف آشنا شدم و فهميدم كه چقدر به كارهايي مثه زنانه پوشي يا سكس لزبين يا سكس گروهي علاقه شديد دارم ولي ديگه نتونستم يه فرد مناسب براي سكس پيدا كنم.علتش هم اين بود كه چون من گي نبودم و از رابطه داشتن با افراد بعنوان دوستي خوشم نميومد و فقط دوست داشتم كه من به آدرسي كه مكان دارن برم و با هم سكس كنيم.البته جاهايي كه نزديك محل خودمون باشه و ترسناك چه از نظر افراد يا مكان اون ها نباشه.ولي خوب افرادي كه من با اونها آشنا ميشدم يا از چهره سكسي خوبي برخوردار نبودن يا مكان نداشتن يا ... كه از اون به بعد نتونستم با كسي سكس داشته باشم.و هميشه به ياد سكس هاي قبليم با رضا با اينكه زياد هم ارضا نميشدم جق بزنم.خوب اين داستان هم تموم شدوهمونطور كه ديديد واقعي بود.بايد ببخشيد كه بكن بكن توش نبود. و مثل افراد ديگه كه ميان ميگن به همين راحتيم كرديم تو كون يا كس يه دختر يا يه پسري توش از اين چيزا نداشت.كون كردن با اينكه دختر ها راحتتر ميتونن كون بدن باز هم به اين راحتي نيست كه بعضي ها ميان تعريف ميكنن. مطمئن باشيد بدون لوبري ژل.(يا امثال) و حداقل چند روز قبل باز كردن و ماساژ سوراخ كير نميتونه توي كون بره.يا حتي كس هم همينطوره.دوست دختر شما جنده نيست كه براتون فلان كار رو انجام بده.پس بيخودي خودتونو با اين داستاناي مسخره اي كه بعضيا مينويسن خر نكنيد و فكر كنيد الان كون يا كس گير آورديد ميتونيد بكنيد توش! شايدم راست باشه.ولي خوب من اينجور فهميدم و از اطلاعاتي هم كه دارم اينجور ميشه فهميد.واميدوارم كه همه بتونيد دختري پيدا كنيد كه باهاش سكس كنيد .ولي يادتون باشه اگه به پسر هم علاقه داريد مطمئن باشيد كارهايي رو ميتونيد تو سكس انجام بديد كه لذتش رو هيچوقت و با سينه و كون گنده و كس هيچ دختري نميشه بدست آورد. اميدوارم كه از داستان واقعي من خوشتون اومده باشه. اگه كسي نظر داد كه يعني خوشش اومده داستان اولين سكسم رو هم مينويسم فكر ميكنم جالب باشه.اگه هم كه نه.به هر حال سعي كردم كه آموزش كارهايي هم كه كردم تو اين داستان بدم و اميدوارم پس لااقل از اين داستان خوشتون اومده باشه .

Thursday, October 26, 2006

راستی تا یادم نرفته بگم میخوام چند تا از خاطرات م با پسرای خوشگل رو بزارم خاطرات دادنام و کردنام و اولین باری که کون دادم در 16 سالگیم. بای

جووووووووون

دختر دستفروش

نوشته : بابك

وقتي که داشتم از استخر برمي گشتم يه دفعه موبايلم زنگ زد...
_سلام مامان.
_سلام بابک جان خوبي.ببين پسرم يه خبر بد...
_چي شده؟
_مسعود تو راه خونشون تصادف کرد مرد...
_آخ آخ... کي؟
_همين الان به ما زنگ زدن خبر دادن.ببين پسرم من و بابات داريم ميريم شمال خونشون. فهميدي؟
_آره آره.خوب...
_خوب نداره که.دو سه روزي اون جا هستيم.
_باشه.ميخواين منم بيام.
_نه...نه... تو خونه باش
_باشه.مامان زود برگردينا
_باشه مامان.مواظب خودت باش.خداحافظ.
_خداحافظ.
مسعود اسم شريک بابام بود.سره يه کار ساختموني با هم آشنا شده بودن و شريک شدند.مرد خوبي بود.دو سه باري بيشتر نديده بودمش ولي بابام خيلي ازش تعريف ميکرد.
وقتي رسيده بودم خونه ساعت 5بعد از ظهر شده بود.رفتم تو اتاقم لباسام رو درآوردم و رفتم حموم.در حموم رو هم باز گذاشته بودم...
از حموم اومدم بيرون و واسه خودم يه آب پرتقال ريختم و شروع کردم به خوردن...
داشتم پيش خودم فکر ميکردم که تو اين يکي دو روز که خونه تنهام چيکارکنم؟ يه راه حل توپ به فکر رسيد...
لباسام رو تنم کردم و رفتم تو پارکينگ.اون يکي ماشين رو برداشتم و از خونه زدم بيرون. داشتم تو خيابون ها کس چرخ ميزدم که يه رسيدم پشت يه چراغ قرمز سره يه چهار راه.
يه دست فروش دختر داشت به همه ماشين ها سرمي زد.تو دستاش چند جفت جوراب بود که دم هر ماشيني ميرفت دکش ميکردن.داشتم با چشمام تعقيبش ميکردم که اومد سمت ماشين من...
_آقا جوراب نميخواين؟
يه دختره تقريبا 17 يا 18 ساله بود.يه چادر سرش بود که رنگ روش هم رفته بود.يه پيرهن آبي تنش بود که به خوبي ميشد سينه هاش رو ديد.يه لحظه رفتم تو فکر.پيش خودم گفتم اينم بد تيکه اي نيست ها... تو همين فکر بودم که صدايه بوق ماشين هايه پشت سرم من رو از اين فکر درآورد.
گاز دادم و رفتم.تو راه داشتم به اين دختره فکر ميکردم و نقشه اي رو براش کشيده بودم.پيش خودم گفتم:آخه خره اين دختره کر و کثيفه.سگ اين رو نمي کنه تو ميخواي بکنيش.؟خوب..خوب ميبرمش حموم.کس کس ديگه.کس اين چه فرقي با کس بقيه داره.تازه ما که کس تميزش رو کرديم بزار يه بار هم کس کثيف بکنيم!!
سريع دور زدم و رفتم سر همون چهار راه.ديدم اون کنار واساده تا چراغ قرمز بشه و دوباره بياد به مردم جوراب بفروشه.
رفتم کنارش واسادم وبراش بوق زدم.روش رو برگردوند طرف من.منم با دست بهش علامت دادم که بياد سمت من.ديدم داره مياد
_سلام آقا.جوراب مي خواستين؟
_سلام.نه جوراب نميخوام.ببينم دوست داري بياي تو يه خونه کار کني؟
_خونه...؟ والا چي بگم آقا.نميدونم.
_پول خوبي بهت ميدم. مياي يا نه؟
_بله.چشم. ميام.
تا فهميدم که راضيه سريع در و براش باز کردم و گفتم:
_بدو.زود بيا بالا.
_آخه آقا ماشينتون کثيف ميشه؟
_بهت ميگم بيا بالا
اومد بالا.منم سريع گازشو گرفتم و از اون محل دور شدم. تو راه حواسم بهش بود.هيچ حرفي نمي زد.فقط داشت اين ور اون ور رو نگاه ميکرد.
_ببينم دختر چند سالته؟
_من آقا؟
_نه...عمه خدا بيامرزم!!(خنديد.وقتي که خنديد قيافش يه کم خوشگل تر ميشد.دندوناش يه دست و سفيد بود.)
_من 17 سالمه آقا.
_پدر مادرت کجان؟
_شهرستانن آقا.
_خودت تنهايي تو تهران کار ميکني؟
_نه آقا... با داداشم.من سر اين چهار راه هستم.داداشم سره چهار راه بعدي. آقا ما داريم کجا ميريم؟
_ميريم خونه من.
_برايه کار ديگه.آره؟
_آره عزيزم.(وقتي اين حرف رو زدم يه دفعه ساکت شد).چيه چرا ساکت شدي؟
_هيچي آقا.همين طوري.حالا من بايد چيکار کنم آقا؟
_صبر کن برسيم بهت ميگم.
ديگه رسيده بوديم به خونه.بردمش بالا.در و باز کردم و رفتيم تو.داشت اتاق رو نگاه ميکرد.رو کرد به من و گفت:
_حالا بايد چيکار کنم آقا.؟
_اول بايد بري حموم.
_اول بايد حموم رو بشورم؟
_نه بابا.اول بايد بري حموم تا تميز بشي.(سرش رو انداخت پايين.فهميده بود که بايد کسش رو آماده پذيرايي از کير من کنه)
_آقا ولي شما گفتين که من رو ميبرين خونتون برايه کار.
_کار از اين بهتر ميشه؟
_آقا خواهش ميکنم.بزارين برم.
_باشه برو.ولي اگه يه کمي فکر کني مي فهمي که داري اشتباهي ميکني؟
_چرا؟
_هم بهت پول ميدم.هم غذا ميدم.هم ميري حموم تميز ميشي و ... (بازم سرش رو انداخت پايين و داشت پيش خودش دو دوتا چهار تا ميکرد) بهش گفتم:پس چرا نميري؟ برو گم شو ديگه...!!
_باشه آقا.چشم هر چي شما بگين.
_آها... حالا شد.اول بايد بري حموم.تا تو برگردي منم ميرم بيرون خريد.بايد يه فکري برايه شام کنم.
يه تيغ بهش دادم و کردمش تو حموم.
_ببين بهت چي ميگم؟
_بله آقا؟
_خوب خودت رو تر و تميز ميکني.بعد مياي بيرون.حاليته؟
_چشم آقا.
در حموم رو بستم و رفتم بيرون.غذا خريدم و برگشتم.وقتي رفتم تو خونه ديدم لخت وايساده جلويه ميز آرايش مامانم و داره خودش رو درست ميکنه.
از پشت عجب هيکلي داشت.هيچ کس فکر نميکرد زير اون چادر رنگ رو رفته همچين هيکلي خوابيده باشه.مثل اين که حسابي خودش رو شسته بود.
_آهاي...
(يه دفعه برق از کونش پريد.برگشت به طرف من.باديدن اين صحنه حسابي کيرم داشت راست ميشد.صورتش حسابي خوشگل شده بود.نميدونم حروم زاده از کجا آرايش کردن رو يادگرفته بود.سينه هاش يه کمي بزرگ بود.کسشس رو هم که حسابي تميز کرده بود.سفيد سفيد شده بود).
_ب ب بله آقا؟
_اون جا چه غلطي ميکردي؟
_هيچي آقا.
_برو تو اتاق من رو تخت بخواب الان ميام.وقتي داشت ميرفت کونش بد جور مي لرزيد.ديگه بيشتر از اين معطل نکردم.پلاستيک غذا رو گذاشتم تو آشپزخونه و رفتم تو اتاق.رو تخت نشسته بود.لباسام رو در آوردم و رفتم از تو کشويه ميزم يه کاندوم آوردم.رفتم جلوش و کيرم و گرفتم جلويه دهنش و بهش گفتم شروع کن.
کيرم و گرفته بود تو دستاش.اول يه نگاهي بهم کرد و شروع کرد به خوردن کيرم.عجب ساکي ميزد.هرکي ميديد فکر ميکرد اين دختره بازيگر کانال(ايکس ايکس ال).همچنان داشت کيرم و ميخورد.و گاهي هم تو چشمام نگاه ميکرد.کيرم رو از دهنش کشيدم بيرون و گفتم که برو رو تخت. رفت رو تخت و آماده شد که پذيرايه کير خوشگل من باشه.از کيرم معذرت خواهي کردم و کاندوم رو کشيدم روش!!
دستم رو گذاشتم رو کونش رو و کيرم رو با سوراخ کسش هماهنگ کردم و با يه فشار فرستادمش تو.کسش داغ بود.چند ثانيه اي کيرم رو اون تو نگه داشتم و بعد شروع کردم به جلو عقب کردن.اصلا فکرش رو نمي کرد که همچين کسي مشتريش بشه.ديگه خجالت رو گذاشت کنار و شروع کرد به ناله کردن.داشت از آه و ناله هاش خوشم مي اومد.قشنگ اين کار رو انجام ميداد.کيرم رو از کسش کشيدم بيرون.خودش فهميد که بايد آماده بشه واسه کون دادن.برگشت يه نگاهي بهم کرد و گفت:آقا من حاضرم. کيرم رو بردم دم سوراخ کونش و کم کم کيرم رو کردم تو کونش.يه داد کوچيکي زد و گفت:آقا زود باشين.تا آخرش بکنين ديگه. يه دفعه با فشار کردم تو.لبش رو گاز گرفت و سرش رو گذاشت رو بالشم.بعد از چند لحظه خودش داشت عقب جلو ميکرد.فهميدم که ديگه دردش آروم شد.منم شروع کردم به تلمبه زدن.همش مي گفت:آقا تند تر... تند تر...
منم تند تر ميکردمش.داشتم حال ميکردم ولي آبم داشت ميومد.تا اومدم به خودم بيام آبم اومده بود.کيرم رو تو کونش نگه داشتم و تمام آبم ريخت تو کاندوم...
از پشتش بلند شدم و رفتم بغلش نشستم.چشماش بسته بود.
_ببينمت... (چشماش رو باز کرد.چشماش يه کمي خيس شده بود).گريه کردي؟
_نه آقا... از چشمام آب اومد.آخه بد جوري يه دفعه کردين تو کونم.
زدم زير خنده.اونم خندش گرفت.
_ولي تميز شدي.نه؟
_بله آقا.دستتون در نکنه.
_پاشو.پاشو برو. اون پلاستيک رو از تو آشپزخونه بيار که خيلي گشنمه.
_نمي تونست بلند بشه.کمکش کردم تا بلند بشه. وقتي ميخواست بره گشاد گشاد راه ميرفت.خندم گرفته بود.برگشت و اونم يه لبخندي زد...
شام رو باهاش خوردم و يه بار ديگه هم رفتم روکارش!! اون شب تا صبح پيشم خوابيده بود...
بعد از اون يکي دو روز ديگه هم تو خونه نگرش داشتم.وقتي که مامانم زنگ زد گفت که داريم حرکت ميکنيم به سمت تهران منم بلند شدم و بهش گفتم:
_بلند شو بايد ببرمت.
_چرا آقا؟
_مثل اينکه بهت خوش گذشته ها.مامانم اينا دارن ميان.تو خونه نداري؟
_چرا آقا...خونه داريم... يه جا هست که با داداشم شب ها اون جا ميخوابيم.
لباسام رو تنم کردم و سوار ماشين کردمش و رسوندمش دم همون خونه.خونه که نميشه گفت خرابه بهتره.
وقتي داشت ميرفت بهش گفتم:
_ببينم تو هميشه سر اون چهار راه هستي؟
_بله آقا.هميشه اونجام.
_باشه.من اگه دوباره باهات کار داشتم ميام اون جا.
_چشم آقا.من در خدمتم.
کيفم رو درآوردم و 20تا هزاري بهش دادم و ازش خداحافظي کردم...
راستش رو بخواين از اون روز تا حالا حتي يک بار هم از اون چهار راه رد نشدم

حال تو حال

سلام . من کیانوش هستم . دوست داشتم که اولين خاطره سکسي خودم رو براتون به قلم در بيارم . قضيه از اين جا شروع شد : ما توي يک خونه ويلايي در شمال تهران زندگي مي کنيم . خانواده ما کم جمعيت هستند من و يک خواهر بزرگتر به اسم شهناز به همراه عمه ام پريسا و مادر و پدرم . ما زندگي خوبي داشتيم . اما اين اواخر اوضاع يکم بهم ريخت . جريان اين بود که يه شب شهناز تا ساعت 2 شب خونه نيومد . اتفاقا پدر و مادرم هم براي خوشگذروني رفته بودن شمال . اما عمه ام با اونها نرفت . شهناز هم که دانشجو هست . منم که عشق بدن سازي دارم يکوب دارم 3 ساله که کار مي کنم . باورتون نميشه بگم شايد تو اين سه سال غيبت هاي من رو جمع کنيد به 20 روز هم نميرسه . هميشه عشق تمرين بودم . مربيمون هم خودش ميگه که واقعا پشتکار دارم و خوب انصافي تو اين مدتي که باشگاه رفتم حسابي هيکل بهم زدم و قدم هم حدود 7 سانت بيشتر رشد کرده . خب از داستان اصلي خارح نشيم . گفتم که اون شب من و عمه ام تنها بوديم توي خونه و شهناز هم تا ساعت دو خونه نيومد . من نگرانش شده بودم چون هيچ وقت از بيشتر از ساعت 10 دير نمي کرد . حدودا ساعت يک ربع سه بود که اومد . وقتي اومد تو حالش خوب نبود . حالت طبيعي نداشت و همين باعث شد من بهش شک کنم . رفتم جلو و گفتم که کجا بودي ؟ گفت هيچي يکي از بچه ها امشب مهموني گرفته بود منم دعوت بودم . خيلي بي حوصله به سوالام جواب مي داد . گفتم آخه چرا اين قدر دير ؟ گفت خب طول کشيد . ديگه چيزي نگفتم و اون هم رفت توي اتاقش من که بهش شک کرده بودم رفتم و يواشکي از سوراخ در اتاقش داخل اتاقش رو نگاه کردم . ديدم داره لباس هاش رو در مياره . بعد از اين که مانتو رو در آورد فقط يه پيرهن و شلوار تنش بود . روي شلوارش چيزي ريخته شده بود که حبعدا فهميدم که مني بوده ! پيرهن و شلوارش رو هم درآورد . بعد از اين که شرت و کرست ها شو رو باز کرد اون ها رو يک طرف انداخت و اومد که از اتاق بياد بيرون . من سريع دويدم و رفتم توي اتاق خودم و وانمود کردم که خواب هستم . شهناز هم با من اين طوري نبود . يعني مثل اين خواهر هاي مزخرف که حتي نمي ذارن برادرشون موهاي سرشون رو ببينه . من تا حالا خيلي اون رو لخت ديده بودم . خودش هم مي دونست . حتي دو سه بار اطراف ران هاي پاهاشو ماساژ داده بودم . چون مي دونست که من پسر بي جنبه اي نيستم . ( دخترها اگه بفهمند که طرفشون بي جنبه و حريص باشه حتي اگه برادرشون هم باشي نمي ذارن بهشون دست بزني اما اگه بدونن که با چشم هوس بهشون نگاه نمي کني مثل خواهر من حتي لخت مادرزاد هم بيان جلوت براشون اصلا اهميتي نداره ) . خلاصه خواهرم از اتاق اومد بيرون و رفت طرف حمام . يه 20 دقيقه اي بود که توي حمام بود بعد اون که مطمئن بود من هنوز بيدارم من رو صدام کرد تا برم پيشتشو کيسه بکشم . وقتي در حموم رو باز کردم زير دوش بود و داشت خودش رو مي شست . گفت علي جان يه لحظه صبر کن ... بعدش شير آب رو بست و نشت روي زمين تا من پشتشو بمالم . انصافي کيف مي کرد که من پشتشو بمالم چون اين کار رو بلد بودم و حتي يه ميکروب هم تو تنش نمي موند . بعد از اين که پشتشو ماليدم کيسه رو گذاشتم لبه وان . عادت داشت که هميشه من يه ماساژ به پشتش بدم . گفت : کیانوش جون يه ماساژ هم بدي ديگه توپ توپ ميشه . من هم نخواستم بهش نه بگم شروع کردم . اول از گردنش شروع کردم و تا پايين فيله کمر ( پايين ترين ماهيچ کمر ) ادامه دادم . اين کار رو چند بار تکرار کردم . گاهي وقتا وقتي که داشتم ماساژش مي دادم مي فهميدم با دستاش پاهاي من رو مي ماله اما خب من اعتنايي نمي کردم . خلاصه بعد از يه حال درست و حسابي از حموم اومدم بيرون . يهو يه فکري به ذهنم رسيد . رفتم داخل اتاقش و سراغ اون شرت و کرست که موقع اومدن درشون آورده بود . وقتي اون ها رو پيدا کردم و بهشون دست کشيدم يک مايع لزج روي اونها احساس کردم وقتي که شرت رو بو کردم فهميدم که بله ! آبجي ما امشب رو به يکي داده . راستش رو بخواهيد يکم ناراحت شدم اما خب با خودم گفتم دختره ديگه و شهوات زنانگي هم يه موقع هايي سراغ آدم مياد . يهو ديدم که داره من رو صدا ميکنه و مي خواد که حوله و لباس هاش رو براش ببرم . لباس ها رو براش بردم و گذاشتم دم در حموم . راستش رو بخواهيد ازش بدم اومده بود . اين که مي تونست مشکلش رو به من بگه يا حتي اين که ... . نمي دونم شايد پسر غريبه بيشتر بهش مزه داده خلاصه لباس هاشو پوشيد و از حموم اومد بيرون . اون شب به خوبي تموم شد و خوشبختانه عمه هم خواب بود و متوجه اومدن شهناز و سرک کشيدن هاي من نشد فردا شب من انتظار داشتم که شهناز ساعت 9 خونه باشه چون قرار گذاشته بوديم که 3 تايي بريم بيرون . اما ساعت 12 شد و خبري ازش نشد . من نگرانش شدم . عمه ام شک کرده بود و نگران بود . ما صبر کرديم تا ساعت حدود يک و نيم شد . يهو صداي بسته شدن در رو شنيدم . با خودم گفتم شهنازه . رفتم و دري که مشرف به حياط بود رو باز کردم ديدم که شهناز ماشين رو آورده تو و داره در اصلي رو مي بنده . من سريع رفتم تو و نشتم روي مبل و وانمود کردم که سر جام خوابم برده . عمه هم توي اتاقش بود و نمي دونم داشت چي کار مي کرد . وقتي شهناز در رو باز کرد من طوري که وانمود کنم از خواب بيدار شدم از جام پريدم و گفتم شهناز تويي ! چرا دير اومدي مثلا ما امشب قرار داشتيما گفت ببخشيد نشد ديگه و سريع رفت توي اتاقش . من مطمئن بودم که رفته تا دوباره شرت و کرست هاي کثيفشو در بياره و بره حموم . رفتم دم در اتاقش و شروع کردم به ديد زدن . وقتي ديدم داره پيرهنشو در مياره سريع در رو باز کردم و پريدم تو . يکم حول شد . گفت کیانوش چه خبره من ترسوندي . گفتم شهناز قضيه چيه ؟ گفت چه قضيه اي ؟ گفتم خودت رو به اون راه نزن . من تا ته ماجراهاتو مي دونم . گفت نمي فهمم . بهش نزديک تر شدم و دستش رو محکم گرفتم يه جيغ آرومي زد و گفت : کیانوش دستمو شکستي . من که حسابي عصبي شده بودم گفتم اگه جريانو برام نگي از اينم بدتر مي کنم . گفت باشه دستمو ول کن . يکم آروم شدم و نشتم روي تختش . گفتم خب بگو . گفتش راستش يه چند وقتي بود با يه پسري توي دانشگاه آشنا شده بودم ... همه قضيه رو برام گفت حتي اين که چطوري حميد به زور ازش درخواست کرده بهش بده و ... قول ازدواج که من مطمئن بودم دروغه ! گفتم خب همين . فکر نمي کردم دختري به سن و سال تو اينقدر راحت گول يه پسر رو بخوره . سرش رو انداخت پايين . من که حسابي عصبي شده بودم بلند شدم و توي اتاق شروع کردم به راه رفتن . يه دفعه شهناز گفت منم مي دونم اشتباه کردم . امشب هم نرفته بودم که بهش بدم رفته بودم که آبروشو پيش دوستاش ببرم . اما نبود . با خودم گفتم کار رو خراب کردي حالا مي خواي زوري درستش کني . بعد گفتم عيبي نداره . اما ديه دور و بر اين پسره نچرخ . اگه کسي هم تو دانشگاه مزاحمت شد به من بگو . گفت چشم . داشتم از اتاقش مي رفتم بيرون که گفت داداشي پشتمو مي مالي ؟ برگشتم و يه نگاهي بهش کردم . شهوت رو توي چشماش خوندم . با خودم يه فکرايي کردم و گفتم باشه . لباست رو در بيار شروع کرد به در آوردن لباسش . لخت لخت شد . فهميدم که از عمد اين کار رو مي کنه چون هيچ وقت اين طوري براي يه ماساژ لخت نمي شد . من رفتم جلو خواستم دستمو بذارم رو کمرش که يهو گفت کیانوش جون مي خوام امشب پاهام رو بمالي . گفتم باشه . شروع کردم از ساق پاي چپش به بالا اومدن . دستم رو بردم روي ران هاي سفيدش و حسابي براش مالوندم . نحوه مالشم هم امشب فرق مي کرد . طوري مي مالوندم که حسابي حشريش کرده بود . بعد يکم جرات کردم و دستم رو گذاشتم روي کون تپلش . چه کوني بود . واقعا تو اين داستان ها نميشه براي شخص خواننده توصيف کرد که موقع سکس چه اتفاقي مي افته ! يکم شروع کردم به مالوندن کپل هاي کونش . ديدم هيچي نمي گه . دستم رو گرفتم به شونه هاش و چرخوندمش طرف خودم . ديدم داره زبونش رو مي خوره . گفتم آبجي دوست داري کست رو همبمالم . گفت من امشب مال توام . از اين حرفش حسابي حال کردم . همون جا يه لب جانانه ازش گرفتم . بعد رفتم سراغ کسش يه کس تميز که همه پشم هاش رو هم زده بود و جون مي داد براي خوردن . يه 10 دقيقه اي با کسش ور رفتم . بعد رفتم سراغ کونش . گفتم شهناز مي خوام کيرم رو فرو کنم توي کونت . برگشت وشلوارم رو درآورد . شرتم رو کشيد پايين وقتي کيرم رو ديد گفت واي تو همچين کيري داشتي و من خبر نداشتم . يکم سرخ شدم . شروع کرد به خوردن . چه حرفه اي مي خورد من که همون اول آبم اومد و ريختم تو دهنش . بعد برگشت و گفت بکن اين لامصب رو ديگه . منم سريع کيرمو که هنوز با آب مني خودم خيس بود فرو کردم تو کونش . چه کون داغي . مثل آتيش بود . شهناز هي جيغ کشيد . من کيرمو در اوردم و گفتم مي خواي بي خيال شيم . گفت نه بکن . من حاضرم . داشتم دوباره کيرم رو فرو مي کردم توي کونش که يهو عمه پريسا در اتاق رو باز کرد . من و شهناز همون طور خشکمون زد . يهو عمه اومد تو و در رو بست . گفت کیانوش بهم نگفته بودي !!! من که جسابي زبونم بند اومده بود هيچي نگفتم . اما معلوم بود که عمه عزيز ما حشري شده . شروع کرد به در آوردن لباس هاش . واي چه اندامي از يه زن تقريبا 33 ساله بعيد بود همچين اندامي . عجب پستون هايي . مثل 2 تا انار بزرگ و شيرين . بعد اومد و شروع کرد به خوردن کير من . اين قدر ماهرانه اين کار رو کرد که توي همين ساک اول آبم اومد و ريخت تو دهنش . يهو ديدم شهناز يه جيغ هوسناک کشيد و گفت : منم مي خوام کيرم رو از تو دهن عمه در آوردم و گذاشتم تو دهن شهناز حسابي مي خورد . من که ديگه داشتم حسابي حال مي کردم . عمه هم تو مدتي که شهناز ساک ميزد بي کار نموند . طوري که ساک زدن شهناز خراب نشه من رو خوابوند رو رو تخت و کسش رو گذاشت روي دهن من و هي عقب و جلو مي کرد . منم حسابي کسشو ليس مي زدم . بعد عمه بلند شد گفت علي جون من کير مي خوام . خبي عمه اين بود که مي تونستم از کس بکنمش چون قبلا شوهرش ترتيبش رو داده بود . البته بايد بگم که عمه من بيوه هست و الان با ما زندگي مي کنه . بعد از 3 سال زندگي با شوهرش طلاق گرفت . واي عجب کسي داشت . ماه . کيرم رو تا ته فور کردم توي کسش و هي عقب جلو کردم . شهناز هم حسابي کيف مي کرد و داشت از زير تخم هاي من رو مي خورد . واي که چه شبي شد . خيلي حال داد . از اون موقع به بعد هم ديگه سابقه نداشت شهناز دير بياد خونه !مادر و پدرم هم 3 روز بعد از شمال اومدن ما هم تو اون 3 روز حسابي حال مي کرديم . از اين به بعد قرار شده هر وقت خونه خالي شد يه سکس توپ با عمه داشته باشم البته شهناز هم که جاي خودش داره . اميدوارم خوشتون اومده باشه

بازگشت به خویشتن خویش

بزودی شروع میکنم..................